![]() |
![]() |
|
| احساسات تنهایی |
|
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 22:42 توسط ستایش |
|
|
دوستت دارم
تا بیکران های آسمان
تا عمق اقیانوس غم
تا آخر این روزگار
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 0:44 توسط ستایش |
|
|
تو مرا میفهمی من تو را میخواهم و همین ساده ترین قصه یک انسان است تو مرا میخوانی من تورا ناب ترین شعر زمان میدانم و تو هم میدانی تا ابد در دل من میمانی... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 15:12 توسط ستایش |
|
|
وقتی از غربت ایام دلم میگیرد مرغ امید من از شدت غم میمیرد دل به رویای خوش خاطره ها میبندم باز هم خاطره ات دست مرا میگیرد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 10:6 توسط ستایش |
|
|
صدای زیبای بهار را میشنوم که در پیچ و خم کوچه ها می پیچد ...
زیباترین بهار تقدیم تو باد...
هر روزتان نوروز
۱۳۸۸ مبارک |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 22:26 توسط ستایش |
|
|
بفرمایید دوستای گلم اینم کیک تولد که خواسته بودین دهنتونو شیرین کنین
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 9:23 توسط ستایش |
|
|
ازت ممنونم عزیزم وجودت باعث آرامش منه نمیدونی چقدر دوست دارم تویی که میتونی منو آروم کنی فقط تو عزیزم مثل امروز... تو باعث افتخار منی چشمای قشنگتو دستای خستتو پیشونیه تب دارتو میبوسم و میگم عزیزم دوست دارم اندازه همه اقیانوسا اندازه همه تنهاییام . . .
عاشقتم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 14:48 توسط ستایش |
|
|
دوستای گلم تولدم نزدیکه واسم دعا کنید شاید این آخرین بهارعمرم درطلوع یک صبح زمستانی باشه... . .. ... .... ..... تولدم مبارک
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 14:35 توسط ستایش |
|
|
تولد .... باز هم یه زمستون، دیگه برف و بارون تموم شده آخرای اسفنده داره کم کم بوی عید میاد بوی بهار، بوی زندگی، بوی یه شروع دوباره. و من.... یه روز تو یکی از این روزا یه مادر منتظره تا به یکی زندگی بده ، یه عمر، یک هستی. زندگی ... هوا خیلی سرد نیست چند ساعتی از شروع 22 اسفند سال 63 نگذشته ساعت حدودا 5 صبحه همه منتظر طلوع خورشیدن واسه یه زندگی دوباره مادر بیداره و منتظره تا همراه با طلوع افتاب ،طلوع یه زندگی رو رقم بزنه سکوت شکسته میشه... دوباره سکوت... دختر کوچولوی مادر به دنیا اومد سکوت شکسته شد... من،همون دخترم ،دختری که در سپیده صبح یک روز زمستان زاده شدم دختری که هنوز هم دختر کوچولوی مادرم . مثل 22 زوجم اما مثل اسفند سرد وشاید گاهی بهاری میبارم نه مثل اسفند سرد نه مثل بهار مطبوع میوزم نه مثل اسفند کولاک ونه مثل بهار نسیم من یک دخترم زاده اسفند ماه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 14:19 توسط ستایش |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم اسفند 1387ساعت 16:42 توسط ستایش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام من ستایش 23 ساله هستم. این وبلاگ بهترین یار و همدم تنهایی منه و این مطالب زمزمه های این قلب تنهاست
|
| پیوندها |
|
ستایش اکسیر عشق عروسکم،عاشق دنیای دانلود ام لاس آرامش در سکوت شب غزلکده آترینا ×××××××××ترنم عشقی×××× ارغوانی یادگاری از روزگاری |
|
RSS
|